ماهیت و تعریف فناوری
2 مرداد · · خواندن 5 دقیقه ماهیت و تعریف فناوری
ماهیت و تعریف فناوری
نکات کلیدی
- فناوری یعنی «دانش به علاوهٔ عمل»، نه فقط ابزار یا ماشین.
- مهمترین ویژگی فناوری، «نظاممند» بودن آن است؛ یعنی قابل تکرار و یاد دادن.
- فناوری فقط به علوم مهندسی محدود نمیشود؛ در مدیریت، اقتصاد، کشاورزی و حتی زندگی روزمره هم جاری است.
- انسان از همان لحظهای که برای شکار از استخوان استفاده کرد، وارد عصر فناوری شد.
- فناوری پاسخی هوشمندانه به نیازهای اولیه مانند خوراک، پوشاک و مسکن بوده است.
فناوری یعنی چه؟
وقتی کلمهٔ «فناوری» را میشنویم، معمولاً یاد کامپیوتر، گوشی هوشمند یا رباتهای پیشرفته میافتیم. اما اصل ماجرا خیلی قدیمیتر و عمیقتر از این حرفهاست. خودِ این کلمه از دو بخش یونانی درست شده: «تکنه» که به معنی هنر یا مهارت است و «لوگیا» که یعنی علم یا مطالعه. پس اگر بخواهیم خیلی سرِ راست بگوییم، فناوری یعنی «مطالعهٔ یک مهارت». ولی این تعریف خیلی کلی است و به دردِ زندگیِ واقعی نمیخورد. تعریفی که به نظرم خیلی بهتر و کاربردیتر است، تعریف کنت گالبرایت، اقتصاددانِ معروف است. او میگوید: «فناوری، کاربستِ نظاممندِ دانش علمی یا هر دانشِ سازمانیافتهای است برای انجامِ کارهایِ عملی.» به بیان سادهتر، فناوری یعنی این که بدانیم چه کاری را میخواهیم انجام دهیم و بعد با یک روشِ منظم و حسابشده، آن کار را پیش ببریم. نه شانس، نه تصادف، نه یکباره؛ بلکه یک راهِ اصولی.
چرا «نظاممند» بودن مهم است؟
کلمهٔ کلیدی در این تعریف، «نظاممند» است. فرض کنید یک روز تصادفی سنگی برمیدارید و با آن پوستِ یک میوه را میکنید. این کارِ خوبی است، ولی به آن فناوری نمیگویند. اما وقتی متوجه میشوید که لبهٔ تیزِ سنگِ آتشزنه، کارِ بریدن را خیلی بهتر انجام میدهد و بعد از آن، هر بار که نیاز به بریدن دارید، سراغ همان نوع سنگ میروید و آن را به شکلِ مشخصی تیز میکنید؛ اینجا یعنی شما یک «روش» پیدا کردهاید. یعنی کارتان قاعده دارد، قابلِ تکرار است و میتوانید به دیگران هم یاد بدهید. این همان «نظاممندی» است. فناوری یعنی کارِ ما از حالتِ اتفاقی و سلیقهای بیرون بیاید و به یک الگویِ قابلِ اتکا تبدیل شود. پس یک نانوا که یک بار نانِ خوبی پخته، فناور نیست، اما نانوایی که دما، زمان و مواد را دقیقاً اندازه میگیرد تا هر روز همان نانِ خوشمزه را تحویل دهد، دارد از فناوری استفاده میکند.
فناوری فقط ماشین و کامپیوتر نیست
یکی از تصوراتِ اشتباهِ رایج، این است که فناوری را فقط با ابزارِ فیزیکی و سختافزاری یکی میدانیم. در حالی که اگر نگاه گالبرایت را درست بفهمیم، متوجه میشویم که فناوری شامل هر نوع «دانشِ سامانیافتهای» میشود که به کارِ عملی میآید. فرقی نمیکند آن دانش، فیزیک و شیمی باشد یا مدیریت، اقتصاد، روانشناسی و حتی روشهای سنتیِ کشاورزی که نسلبهنسل منتقل شدهاند. یک سیستمِ بانکیِ کارآمد، یک روشِ نوینِ بازاریابی، یا یک سبکِ مدیریتی که بهرهوری را بالا میبرد، همگی در دایرهٔ فناوری قرار میگیرند. پس فناوری، محدود به کارخانه و لابراتوار نیست؛ بلکه در هر جایی که با «چگونگیِ بهترِ انجامِ کار» سروکار داریم، پایِ فناوری در میان است. به عبارتِ دیگر، فناوری بیش از آن که یک «چیز» باشد، یک «چگونگی» و یک «روش» است. خودِ ماشین، فقط نتیجهٔ ظاهریِ فناوری است، اما اصلِ قضیه، آن دانش و روشی است که به ساختِ آن ماشین منجر شده است.
شروع داستان: از استخوان تا سرپناه
اگر میخواهیم بفهمیم فناوری از کجا آمده، باید برویم به همان لحظهٔ اولی که انسانِ اولیه، توی غارها و دشتها، با طبیعت دست و پنجه نرم میکرد. روزی که انسان فهمید میتواند از استخوانِ یک حیوان، یک گرزِ شکاری بسازد، یا لبهٔ تیزِ سنگ را برای بریدنِ گوشت به کار بگیرد، در واقع اولین قدمِ فناوری را برداشته بود. او با همین روشهای ساده، توانست نیازهایِ اساسیِ خودش را برطرف کند: با گرز به شکار میرفت، با چاقوی سنگی گوشت را میبرید و پوستِ حیوانات را جدا میکرد تا از آنها لباس درست کند، و با قطعِ درختان و جابجاییِ تختهسنگها، سرپناهِ مطمئنتری برای خودش دست و پا میکرد. این ابزارهایِ ابتدایی، در واقع اولین نمونههایِ عینیِ همان «دانشِ نظاممند» بودند؛ چون هر کدام از این ابزارها، حاصلِ تجربه، مشاهده و تکرار بودند. انسان یاد گرفته بود که چه سنگی تیزتر است، چه چوبی محکمتر، و چه پوستی گرمتر.
همراهِ همیشگیِ بشر
نکتهٔ جالب این است که فناوری یک اختراعِ جدید یا مدرن نیست. از همان لحظهای که انسانِ خردمند از غریزهٔ حیوانی بیرون آمد و توانست بینِ «ابزار» و «نتیجه» ارتباطِ علت و معلولی برقرار کند، در واقع به یک «انسانِ فناور» تبدیل شد. در آن دوران، فناوری کاملاً در خدمتِ بقا بود؛ یعنی برای پیدا کردنِ غذا، گرم ماندن و در امان ماندن از خطراتِ محیط. هیچ حرفی از فلسفه یا هنر نبود؛ فقط تلاش برای زنده ماندن در جهانی پر از چالش. جالب اینجاست که انسانِ اولیه با طبیعت نجنگید؛ بلکه از خودِ طبیعت استفاده کرد. استخوان، سنگ، چوب و پوست، همه از دلِ طبیعت برداشته شدند و به ابزار تبدیل گشتند. یعنی او با طبیعت همکار شد، نه دشمنِ آن. این با تصورِ امروزیِ ما که فناوری یعنی تسلطِ بر طبیعت، کمی فرق میکند. در نهایت، این داستانِ تاریخی نشان میدهد که تعریفِ گالبرایت چقدر به جا بود: «کاربستِ نظاممندِ دانش برای وظایفِ عملی.» انسانِ نخستین، برای وظیفهٔ «شکار»، دانشِ «سختیِ استخوان» را به کار گرفت؛ برای وظیفهٔ «سرپناه»، دانشِ «استحکامِ چوب» را به کار بست. پس فناوری از همان ابتدا، پلی بوده بینِ آنچه میدانیم و آنچه میخواهیم انجام دهیم، و این پل، هر روز با کمکِ تجربههای تازه، محکمتر و بلندتر میشود. امروز هم ما با همان منطق، اما با ابزارهایِ پیشرفتهتر، در حال حل کردنِ مسائلِ جدیدِ خودمان هستیم.
واژگان لاتین
*Téchne* (به معنی هنر، مهارت یا صناعت) *Lógos / Logia* (به معنی علم، مطالعه یا دانش) John Kenneth Galbraith (کنت گالبرایت، اقتصاددانِ سرشناسِ کانادایی-آمریکایی) |